تبليغاتX
 حامد من برگرد

حامد من برگرد

درمن منظومه ی من زهره توهستی با قلب و دلم عهد تو بستی عاشق منم وتو هستی معشوق زیبای منی چو حور مستی

بی تو

در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم...زير بارون جدايی با خيال تو نشستم...


بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره....انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره...


پشت شيشه روز و شبها دل به بارون ميسپارم...من برای گريه هايم چشمه ها رو کم ميارم...


انتظار با تو بودن منو از پا در مياره...ترس از اين دارم که بی تو تا ابد
چشمام بباره...


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت


خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشات ميميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه کمي ترسيده باشي
خيلي سخته بري يک شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد
دوباره

 

 

حامد من یادته اندازی ستاره های ...... دوست داشتم . اولین بار

که بهت این رو گفتم  همون جا زیره همون آسمون بودیم .

اون همه ستاره رو دیدی ولی بهم گفتی اینجا که ستاره نداره ولی مگه

 میشه آسمونه کویر بی ستاره باشه .

 

عشقه من :

تو که بالا بلند و نازنيني

تو که شيرين لب و عشق آفريني

کنارم لحظه اي بنشين ,

چه حاصل که فردا بر سر خاکم نشيني !


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 20:49 موضوع | لینک ثابت


خدایا

حامد اومده وبلاگ رو دیده   باوره خودمم نمیشه که این چیزهایی

 نوشتم رو خونده اون شب کلی هم باهم صحبت کردیم البته با چت

 چه مسخره دلم بازم براش تنگ شده  برای کسی که هیچوقت دلتنگم نیست

حالا باید منتظر باشم تا اون دلش تنگ بشه

 بعید می دونم به این زودیا دلش تنگ بشه

به هر حال من منتظرم

خدایا.............................................

 


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


آخه چرا ا ا ا ا ا ا ا

امروز به حامد آدرسه وبلاگ رو دادم نمیدونم میاد میبینه یا نه

ولی فکر نکنم بیاد

دلم براش خیلی تنگ شده بود امروزم صداشو شنیدم

هیچوقت یادم نمیره که چقدر دعا کردم چقدر نذر کردم تا برگرده ولی ........

چه شبهایی که تا صبح گریه کردم و از خدا حامدم رو خواستم

می دونم دیگه برنمیگرده

دروغه که میگن خدا لحظه ی سال تحویل یه آرزوی هرکسی رو برآورده می کنه

آخه من لحظه ی سال تحویل اونم تو خونه ی امام زمان ( جمکران ) حامد رو از خدا خواستم

اما درست تو همون سال خدا ازم گرفتش

میدونی فرق اون موقع با الان چی بود اون موقع تو دیوونم بودی این رو مطمئنم

یادته حامد اون شبی که بهم گفتی می خوام عوض بشم من بهت گفتم نه مگه

میشه حامد من اینجوری بشه

حالا دارم میبینم تو واقعا عوض شدی دیگه اون آدم قبلی نیستی

همون حامدی که به قول خودش با صدای زهره آروم می گرفت

می خوام یه اعتراف بکنم    ( آره من از وقتی رفتم دانشگاه خیلی اذیتت کردم )

ولی بخدا

                هیچوقت بجای اسم تو اسم هیچکسه دیگه ای رو نیاوردم

آخه من که ازت معذرت خواهی کردم من که گفتم اشتباه کردم آخه چرا اینجوری کردی

اون اولا فکر می کردم داری تنبیهم می کنی با خودم می گفتم حقمه باید تحمل کنم

ولی حالا دیگه می دونم که تو ازم خسته شدی اونا همش بهونه بود

همش بخاطره یکی دیگه بود یکی که انگار از اون اول قسم خورده بود تو رو از من بگیره

آخه چرا بهم نگفتی کدوم حرفم یا کدوم کارم اینجوری دلت رو شکست که اینقدر عوض شدی

قربونه دلت برم نمیدونم چی شد که ازم اینطوری رنجید  

حالا هم که داری مدام با کارای مختلف عذابم میدی

مخصوصا با این کاره آخرت خیلی بد دلم رو شکوندی ولی

       غصه  نخور  فدای  سرت


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت


باورش خیلی سخته

وا ا ا ا ا ی خدا ازت ممنونم هنوز باورم نمیشه حامد من امروز زنگ زد

گفت دلش برام تنگ شده خدایا یعنی باید باورکنم که حامد من دوباره دلش برام تنگ شده

اصلا دلم نمی خواد امروز تموم بشه آخه می ترسم امروز فقط یه خواب باشه

خدایا ازت ممنونم حتی اگر این اتفاق فقط یه خواب باشه آخه این قشنگترین خواب زندگیمه 

 دلم براش یه ذره شده بود دیشب هم تا دیروقت خوابم نمی برد

 همش به یاد حامدم بودم داشتم از دوریش می مردم.

خدایا ازت ممنونم نمی دونی امروز چقدر خوشحال شدم دارم بال در می یارم

خدایا دوست دارم..............................................

یا امام حسین قربونت برم خودت می دونی چرا حتی اگر همین یه روز باشه . حامد دوباره

همون حامد مهربون و دوست داشتنیه من شده بود همون حامدی که اون شعر بالای وبلاگ

رو برای زهره گفته بود  

امروز قشنگترین و دوست داشتنی ترین روز زندگیه من بود

خدایا برای همه چیز ازت ممنونم

 

تا حالا تنها شدی ؟    شده حرفت تو گلوت بغض بشه ؟    شده دلتنگ بشی ؟

شده پُر اشک بشی ؟    تا حالا شده همش دلت بخواد داد بزنی ؟

شده دلسرد بشی ؟

شده مثل ابرای تو آسمون گریه کنی ؟    شده پاییز بشی‌ ؟

شده دلگیر بشی ؟     تا حالا شده نفس کم بیاری ؟

شده دل سنگ بشی ؟

شده بی رنگ بشی ؟

شده حرفات بی مخاطب بمونه ؟    شده دلتنگ بشی ؟

...

منم اینجا ، توی دنیا ، تک و تنها ،

پُرم از حس رهایی ،    پُرم از قصه ی پرواز ،   اما تو قفس اسیرم ،    آره ، تنهام .

مثه یه کویرِ تنها ،    سرد و تاریک ،

پُرِ از زمزمه ی وحشیِ فریاد .

مثه بی رنگیِ ابرا ،    مثه دلتنگیِ دریا ،    مثه گریه هایِ ابرم ،

مثه های و هویِ سرما .

مثه برگایِ خزونم    زیر دست وپایِ مردم ،    مثه فریادِ سکوتم ،

یا سکوتی پُرِ فریاد .

مثه خاموشیِ شهرم   وقتی که بارون می باره 

و مثه ستاره دلتنگ

وقتی که ماه - ی نداره .

پُرِ غنچه هایِ اشکم ،    پُرِ یه بغضِ قدیمی ،   پُرم از قصه و غصه ،

پُرِم از رنج غریبی .

...

نازنین ! طاقت ندارم ،   دلِ من بد جوری تنگه ،   ولی تو برو عزیزم ،

دلِ من مثه یه سنگه .

هنوزم دووم میارم ،    زیرِ سنگینیِ دنیا ،    دوباره هیچی نمیگم ،

تو برو ، بِرِس به فردا .


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت


برگرد

سلام

بلاخره اومدم خیلی دیر شد ولی .....

ایام محرم رو هم به همه تسلیت می گم .

واااااای ی ی ی ی توروخدا یه کم صرفه جویی کنید ما هیچی گاز نداریم

توی این اوضاع و احوال من دانشگاه هم قراره تا 2 بهمن بخاطره کمبود گاز تعطیل باشه

یعنی الان 1 هفته هم هستش که تعطیلیم .

وقتی از خونه میرم بیرون کمتر یادم می اوفته که چه اتفاقی برام افتاده .

یادش بخیر همیشه حامدم رو از 7 تا 11 محرم می دیدم .شاید امسال هم ببینم ولی دیگه

اون حامد من نیست .

دلم براش خیلی تنگ شده خیلی (( دارم دیوونه می شم ))

راستش محرم رو به همین خاطر هم خیلی دوست داشتم البته خداییش امام حسین (ع)

رو هم خیلی دوست دارم یه جورایی عاشقشم .فقط نمی دونم چرا حامد رو ازم گفت

آخه من خودمون رو به امام سپرده بودم نمیدونم شاید دارم امتحان می شم

شاید حامدم برگرده

قربونت برم امام حسین شما که می دونستی من دیوونشم پس چرا..........

اولین باری که حامد رو دیدم هم تو مجلس خودت بود. یه کاری کن دوباره برگرده .

تورو خدا برام بعد عزاداری هاتون دعا کنید که حامدم برگرده خواهش می کنم

   

بشه همون حامد مهربون من خودش گفت برمی گرده ولی میدونم اینجوری می گفت تا

از دست من راحت بشه

آخه من که توی تمام عیدها و تمام روزهایی که می دونستم خدا به بنده هاش حاجت می ده حامد رو از

خدا

خواسته بودم پس چرا اینجوری شد

یا امام حسین (ع ) تو رو خدا حامد رو بهم برگردون نذار دلم دوباره بشکنه

حامد تو گفتی هیچوقت تنهام نمی ذاری پس برگرد توروخدا برگرد  برگرد

 


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 23:14 موضوع | لینک ثابت


حامدم رفت

حامد من رفت رفت و تنهام گذاشت .

می دونم دیگه برنمیگرده ولی اون به من قول داده بود که هیچوقت نمیره

ازم قول گرفته بود که تنهاش نذارم .

حامد پس چرا رفتی ؟ چرا با اون دوست شدی ؟

مگه نگفتی جز من با کسی نیستی مگه نگفتی فقط من رو دوست داری

مگه تو این ۲ سال بهت خیانت کرده بودم  خودتم خوب می دونستی که من

هیچوقت با کسه دیگه ای نبودم .

۲ سال از هم دور بودیم ولی هیچوقت دل به کسی دیگه ای ندادم .

پس چرا تو رفتی و با اون دوست شدی حالا دیدی که گیرایی که می دادم

الکی نبود . میگفتم دلم بهم داره میگه گفتم دلم دروغ نمی گه ولی تو همش

مسخره کردی .

تو دیگه حامد من نبودی حامد زهره نبودی خیلی بد شده بودی .حتی هر وقت که بهت

می گفتم دوست دارم می گفتی مرسی فقط همین .

مگه تو نبودی که می گفتی من نباید هیچوقت گریه کنم پس چرا خودت

 باعث شدی ۲ ماه آخر رو همش گریه کنم .

یه روز اون اولا بهت گفتم من زود گریه ام می گیره یادته چی گفتی

گفتی دیگه نمی ذارم گریه کنی ولی این آخرا حتی گریه هامم مسخره می کردی

این همه مدت دوریتو تحمل کردم برای رسیدن به روزی که بدون دلواپسی باهام بتونیم

بریم بیرون چرا وقتی همه ی دوریها داشت تموم می شد ترکم کردی و رفتی .

چرا

حامد من تورو خدا برگرد من که جز تو کسی رو نداشتم  تورو خدا برگرد .


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت


دلم برات تنگ میشه...

 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم...

به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....

رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم....

چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟

چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....

ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....

آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...

براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم

 دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...

هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...

دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...

مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...

به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...

اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...

حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 

شیشه ای می شكند ...

یك نفر می پرسد...چرا شیشه شكست ؟ مادر می گوید ... شاید این رفع بلاست .

یك نفر زمزمه كرد ... باد سرد وحشی مثل یك كودك شیطان آمد. شیشه ی

پنجره را زود شكست .

كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور شكست، عابری خنده كنان می آمد ...

 تكه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد ...

اما امشب دیدم ...

هیچ كس هیچ نگفت غصه ام را نشنید ... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از

شیشه ی پنجره هم كمتر است ؟

 

دل من سخت شكست اما، هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟


 

نوشته شده توسط یه دختر تنها در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت